|
سلام سلام چطورین؟؟؟؟؟؟؟ چه خبرا خوشگلا؟؟؟؟؟؟؟؟ خوش میگذره؟؟؟؟ به من که همچی بد نمیگذره! خیلی اتفاقای زیادی برام افتاده توی این چند وقته که اصلا نمیدونم کدومشو بگم؟؟؟؟ از سوتیاممممم که نگین کلی دادم! خوب بذازین از اونجایی شروع کنم که داداشم کنکور کارشناسی داشت باید میرفتیم مشهد! خلاصه کلی ذوقو شوقو هوووراااا که دریم میریم مشهد خلاصه هیچی بارو بندیلو جمع کردیم رفتیم مشهد! چه مسافرتی....! پر سوتی چقدم میخندیدیم اون موقعیکه ما رفتیم مشهد داشت برف میومدددددددددددددد کلی کیف داد ما با خانواده ی عمم اینا(که اونجا زندگی میکنن) رفتیم طرقبه از بس سرد بود بخاری روشن کرده بودیم من یه دفعه حوس بستنیم کرد به بابام گفتم: بابا من بستنی میخوام! بابامم خندید هیچینگفت بعدش رفتیم یه جا پارک کردیم که بریم نخود بخریم تا از ماشین پیاده شدم انگار تا مغز استخونم یخ زد از سرما شده بودم عین موش بعد هم برام میخندیدن میگفتن ارمیتا بیا بریم برات بستنی بخریم منم گفتم : من گه بخورم یاد بستنی بیفتم دیگه تو این هوای سرد! بعد اون ماجرا هم خبر دار شدیم سارا (دختر عموم) داره نینی میاره خلاصهکلی خوشحال شدیم بعدش شب شد همه داشتن ورق بازیمیکردن الا من! اخه حکم بازی میکردن من بلد نبودمممممممممممممممممم من فقط رامی و ۷ خبیث بلدم ولی اونا تنها بازیایی که نمیکردن این دو تا بازی بود راستی بازم یه داستان قشنگ دیدم میخوام براتون بذازم:
|
About![]()
سلام من ارمیتا هستم
هفته دوم آذر 1387 هفته دوم مهر 1387 هفته چهارم شهریور 1387 Links
RezaYa Is The Best(نرگس جون) |